أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

130

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

نيرنگ تقدير صورت خواهد پذيرفت از هرگونه رنگى بياميزد تا ماشطهء قضا به دستيارى قدر عروس ملك را آراسته در كنار اهل آن صاحب دين و دول نشاند و مخذولى را حكم خذلان به خانهء « جفّت القلم بما هو كائن الى يوم الدّين » « 1 » بر ناصيهء ادبارش مكتوب گشته است از عرصهء قرب و توان به كشور ذلّت و هوان رساند « سبحان من توحّد بالبقاء و قهر عباده بالموت و الفناء » « 2 » . مثنوى خداى جهان صانع هرچه هست * به قدرت نگه‌دار بالا و پست چو خواهد به امرى شود رهنمون * رسد حكمش از مكمن كاف و نون ز اسباب فارغ ز علّت تُهى * قضا و قدر را كند همرهى چو بر خلق آدم رقم زد قدر * نه محتاج مادر شد و نى پدر چو عيسى ز مريم پديدار شد * همان رنگ اينجا هم اظهار شد ولى هست اين نيز از حكم ربّ * كه باشد دو گيتى محيط سبب تعالى اين است اقدار و حكم * حكيمان درين حكم صُم‌ّاند و بُكم [ 162 ] تفصيل اين اجمال ، وقوع فتح و نصرت لشكر كواكب‌مثال شاه بىهمال است كه چون ضمير خورشيدنظير شاهى بر نزول شيرانشاه در جنگلى كه ميان قلعهء گلستان و بيقرد بود آگاهى يافته و پرتو اين خبر از فحواى اداى منهيان صداقت‌انتماء بر ساحت خاطر عاطرش تافته بر باركى فتح و فيروزى و نصرت و بهروزى سوار و لشكر جان‌سپار جرّار سعادت‌آثار دولت‌كردار در عقب آن حضرت از تركش‌ها بال در بال بافته متوجّه گشته بودند . در اثناى راه خبر رسيد كه شيرانشاه از آن موضع متانت‌نشان كوچ كرده متوجّه قلعهء گلستان است بدرقهء لطف توفيق از پيش و قائد حُسن تقدير از عقب موجب سرعت سير مراكب گردون‌مسير گشتند . و چون اندكى از صحارى را درنوشتند و از

--> ( 1 ) . در خزينة الامثال ، ص 71 به اين صورت آمده است : « جفّ القلم بما هو كأئن » قلم به آنچه او شونده است خشك شد . ( 2 ) . ترجمه : پاك و منزه است آنكه با ماندگارى يگانگى يافت و با مرگ و نيستى بر بندگانش چيره شد .